آنانکه می گفتند حسبنا کتاب الله آیا این آیه را نخوانده بودند ؟
لا اکراه فی الدین
یا به نفعشان نبود ؟
لا اکراه فی الدین
-----------
به زودی تکمیل خواهد شد . . .
آنانکه می گفتند حسبنا کتاب الله آیا این آیه را نخوانده بودند ؟
لا اکراه فی الدین
یا به نفعشان نبود ؟
لا اکراه فی الدین
-----------
به زودی تکمیل خواهد شد . . .
من چرا مسلمانم ؟ ؟ ؟
فتح الفتوح کدام است ؟
مشتاق جوابم
عده ای بیابانگرد که خود نومسلمان بودند و از دین اسلام فقط نام غسل جنابت و غنیمت را می دانستند شمشیر به دست گرفتند و بنام تبلیغ دین کشورگشایی کردند و کشت و کشتار و غارت .
آنان که تا دیروز لقب هذیان گویی به پیامبر گرامی اسلام می دادند اکنون سینه چاکانی بودند که برای مشتی خاک و اسیر کردن زنان رزمندگی و جانفشانی می کردند ( عجب جهاد با فضیلتی ! )
هم آنان که تا دل پیامبرشان را خون کرده بودند و با در جنگها با رشادت تمام پا به فرار می گذاشتند همینکه نام غنیمت و سلطنت را شنیدند مجاهدین فی سبیل الله شدند .
خونریزی و فساد به راه انداختند به نام فتوحات اسلامی .
زنان و کودکان بی دفاع را به اسارت و کنیزی و غلامی می بردند به نام فتوحات .
آنجا که کشتار و فساد بیشتر بود آنجا فتح الفتوح بود .
گویا عربها آمده بودند تا انتقام شاپور ذوالاکتاف را از این مردم بیچاره بگیرند .
البته در قالب گسترش دینی که آنان اسلامش می نامیدند !
فتح الفتوح . . فتح الفتوح . . فتح الفتوح . .
آیا این فتح الفتوح است ؟ ؟
آیا واقعا این همه مسلمان که امردوز در دنیا هستند با زور آن شمشیر ها مسلمان شده اند ؟
نه هرگز !
این را مطمئنم .
کار به شیعه و سنی ندارم . اسلام با شمشیر فتح الفتوح نکرد .
پس چطور ؟
و در مقابل آن ددمنشان دیوسیرت انسان صورت . خاندانی بودند که هیچگاه این فتوحات نگین را تایید نکردند و در آن شرکت نکردند . نه خود و نه هیچ کدام از اولادشان لحظه ای پا در فتوحات ننهادند .
اینان برای فتوحات راه کشتن و قربانی کردن را پیش نگرفتند بلکه خود کشته و قربانی شدند .
اینان زمینها را فتح نکردند بلکه قلبها را .
اینان جانها را اسیر نکردند بلکه دلها را تسخیر کردند .
در مسلک اینان سر بریدن فتح الفتوح نبود بلکه سر دادن فتح الفتوح بود .
آ ن سری که بر نیزه بلند شد فتح الفتوح کرد .
من مختصر گفتم و تو خود بخوان حدیث در و دیوار و . . .
اینان فتوحات کردند
این فتح الفتوح است
والسلام !
فاطمه آیا ذوی القربی نبود یا مودت را جز این معنا نبود
آسمانی ( سایت تخصصی شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها )
سایت آسمانی هنوز در حال تکمیل می باشد اما قسمت تکمیل فرم سایت آماده است . وبلاگتان را در سایت آسمانی ثبت کنید .
برای ثبت وبلاگتان در لیست وبلاگهای فاطمی ( در سایت آسمانی ) موضوع و آدرس وبلاگتان را در نظرات درج کنید .
این خبر را برای دوستان خود ارسال کنید
با تشکر
دامین فتوحات دات کام ثبت شد
از این پس دوستان عزیز می توانند از طریق این آدرس به وبلاگ فتوحات قدم رنجه کنند :
فتوحات ، یک نقشه شیطانی
فتوحات و البته جنایتهای پیش از آن یعنی جنگ با مرتدین ساختگی همگی نقشه هایی شیطانی بودند نقشه هایی برای فرار از بحران . البته این نقشه ی شیطانی اصل و اساسش کپی از نقشه پیامبر بود که پیامبر می خواستند با خروج سپاه اسامه مدینه را از اشر اشرار و قدرت طلبان خالی کنند اما کودتا گران نقشه را فهمیدند و انجام ندادند و بلافاصله پس از غصب خلافت خود این نقشه را اجرا کردند .
افرادی مانند مالک بن نویره را که خلیف را به رسمیت نمی شناختند و حاظر نبود دند به او زکات بدهند کافر و مرتد اعلام کردند و به این بهانه بسیاری از قبایل مخال را نابود کردند .
مانعین زکات مرتد نشده بودند و و در واقع اصلا مانع زکات نشده بودند بلکه خلیفه را قبول نداشتند و زکات را به او پرداخت نمی کردند .
و با این تیر چند نشان را هدف گرفته بودند : یکی نابود کردن مخالفان قاطع . و نیز خالی کردن مدینه از افراد مهم و نیز مشغول کردن اذهان به اینکه مسئله اصلی و مهم اسلام امروز جنگ با کفار و مرتدین است نه مسئله خلافت و . . .
کودتا گران این نقشه شوم و شیطانی را در فتوحات نیز اجرا کردند .
بسیار ی از افراد مهم و تاثیر گذار که ماندنشان در مدینه صلاح نبود به مناطق مختلف فرستاده شدند و در آنجا به پست ها و سمت های مهمی مانند استانداری و قضاوت و . . . رسیدند .
یکی دیگر از منافع فتوحات برای خلیفه علاوه بر خالی کردن مدینه جلب حمایت مخالفان بود .
چرا که آنان که تا دیروز مور و ملخ می خوردند امروز به خاطر فتوحات خلیفه به مال و حکومت و زن و کنیز و غلام رسیده بودند به همین خاطر بود که عمر از همه حتی از خدا برایشان مقدس تر بود !!!
حتی امروزه نیز بین وهابیان و اعراب همین گونه است و آنان عمر را همچون بت می پرستند .
بله فتوحات حادثه تلخی بود که خلیفه را بت عرب کرد تا جایی که با جرات تمام بر فراز منبر می گوید : در زمان پیامبر متعه حلال بود اما من آن را حرام می کنم و هر کس این کار را انجام دهد او را عقاب می کنم .......
واقعا چگونه عمر توانست به این مقام از جرات و جسارت برسد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا در آن مجلس هیچ کس به او اعتراض نکرد ؟؟؟؟
چرا چرا چر ا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سپاه اسامه برای فتوحات نبود . . . هرگز . . .
سلام به همه دوستان
به خاطر درخواستها و سوالات زیاد درباره سپاه اسامه تصمیم گرفتم چند مطلب در این باره بنویسم .
درباره دلایل تجهیز سپاه اسامه نظرات و دلایل زیادی وجود دارد و هرکدام درجای خود ممکن است درست باشد و بهتر بگوییم هرکدام گوشه ای از دلیل باشند ( جزءالعله ) .
من در اینجا نمی خواهم تمام این علل ار بررسی کنم اما سعی میکنم علل اصلی را یادآوری کرده و در این پست هم یکی را ذکر می کنم .
در زمان پیامبر از همان ابتدای نبوت تا هجرت و پس از آن تا آخر عمر پیامبر افرادی در بین اصحاب یافت می شدند به پیامبر ایمان نداشتند و فقط به خاطر دلایل سیاسی و مالی خود را مسلمان می نامیدند . در کنار اینان افراد دیگری نیز وجود داشتند که منافق نبودند اما ایمان محکمی نداشتند و به راحتی حاضر بودند از عقائد خود برگردند به هر دلیلی که باشد : عده ای به دلیل مال و ریاست عده ای به دلیل حسادت و کینه و عده ای از روی ترس و . . .
و پیامبر نیز از این امر غافل نبودند حتی پیامبر آنان را نیز می شناختند اما ایشان مامور به باطن افراد نبودند و نمی توانستند طبق باطن افارد حکم کنند . لذا این افراد با آزادی تمام بین مسلمین زندگی میکردند و روز به روز قوی تر می شدند.
پیامبر خلیفه و والی مسلمین پس از خود را معرفی کرده بودند و جایی برای شک و تردید باقی نگذاشته بودند اما خود آن حضرت به خوبی می دانستند که ایمان اصحاب بسیار بسیار ضعیف است و کمتر کسی بین آنان ایمان محکم دارد و بر عهد خود باقی می ماند همان عهدی که روز غدیر با پیامبر و امیرالمومنین بستند ! همانان که می گفتند بخ بخ لک یا علی . . . (کلام عمر در روز غدیر)
بله پیامبر به خوبی می دانستند که افراد و گروه های بسیاری همچون گرگان درنده برای خلافت دندان تیز کرده و منتظر مرگ پیامبر هستند چرا که خود پیامبر در روز غدیر به اعلام عمومی کرده بودند که به زودی از دنیا خواهند رفت .
لذا پیامبر چاره بسیار خوبی اندیشیدند و تصمیم به تجهیز سپاه اسامه گرفتند آن هم با آن همه اهمیت و شدت که بارها فرمودند خداوند لعنت کند هرکس را که از پیوستن به سپاه اسامه تخلف کند . واین کلام پیامبر اهمیت قضیه را می رساند و اینکه هدف از این سپاه جنگ نیست بلکه هدف از تجهیز این سپاه مسئله ای بسیار مهم تر و اساسی تر از جنگ است . اگر هدف پیامبر از تجهیز این سپاه فتوحات می بود چه دلیلی داشت که پیامبر چنین تعبیری کنند که خداوند لعنت کند هرکس را که از سپاه اسامه تخلف کند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه نیازی به چنین حرفی بود ؟ مگر این جنگ فرضی از جنگ احد و خندق مهم تر بود ؟؟؟؟ جنگ خندقی که ( به تعبیر پیامبر ) تمام کفر در مقابل تمام اسلام قرار گرفه بود ؟؟ خود بگویید کدام مهمتر بود ؟
در ضمن در اینجا باید پرسید که پیامبر که عقل کل عالم بودند چگونه ممکن است در روزهای آخر عمر شریفشان دست به کشورگشایی بزنند آنهم با آن شناختی که نسبت به ضعف ایمان صحابه داشتند ؟
اگر هنگام جنگ خبر شهادت پیامبر را می شنیدند چه بلوایی به پا می شد ؟؟؟ در جنگ احد نبود هنگامی که به دروغ گفتند پیامبر کشته شده چه شد ؟ آیا همه سپاه متفرق نشدند ؟ آیا شکست نخوردند ؟ حال آنکه خبر هم دروغ بود و پیامبر زنده بودند ! پس اگر صدها کیلومتر آن طرف تر ( روم ) همه سپاهیان اسلام با شنیدن وفات واقعی پیامبر ( که خود پیامبر هم نزدیک بودن آن را اعلام کرده بودند ) ، شکست می خوردند و تمام اسلام به باد می رفت چه کسی سزاوار ملامت بود ؟ مگر پیامبر از اینان تجربه نداشتند ؟ من جرّب المجرب حلت به الندامه !!
خب با تمام این اوصاف سوال این است که آیا واقعا تجهیز سپاه اسامه برای جنگ بود و پیامبر در آخر عمرشان هوس کشورگشایی کرده بودند ؟؟؟؟ هرگز ! حال باز می گردیم به مقدمه و آن وضعیت ایمان صحابه و حب دنیا و ریاست در دل آنان و نیز بغض و کینه نسبت به حضرت علی علیه السلام است . با چنین اوضاعی پیامبر به خوبی می دانستند که پس از ایشان قرار نیست اصحاب همگی دور حضرت علی علیه السلام جمع شوند و به عنوان خلیفه با اذیشان بیعت کنند و ایشان خوب می دانستند که اگر اصحاب در مدینه بمانند قبل از کفن و دفن پیامبر به فکر تعیین خلیفه خواهند بود و البته چنین هم شد ، لذا پیامبر قصد د اشتند که مدینه هنگام فوت ایشان خالی از اصحاب باشد به جز عده ای خاص مانند حضرت علی علیه السلام و چند تن دیگر که حضورشان لازم بود یا اگر هم بودند ضرری نداشتند مانند پیران و ناتوانان . اما روسای حکومت کودتایی سقیفه از این فرمان سرپیچی کردند و در مدینه ماندند چرا که سالها منتظر چنین روزی بودند ( أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّترََبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُون - بلكه آنها مىگويند: «او شاعرى است كه ما انتظار مرگش را مىكشيم!» سوره مبارکه طور / 30 ) . ماندند و در سقیفه کردند آنچه کردند .
بله این بود ماجرای سپاه اسامه و گرنه پیامبر خوب می دانستند که اینان مرد جنگ نیستند و در نیمه راه باز می گردند آن هم در جنگی که نه پیامبر حضور داشته باشد نه امیرالمومنین علی علیه السلام . مگر برای جنگ تبوک که خود پیامبر هم حضور داشتند جند نفر جمع شدند ؟ سی هزار نفر ، البته در کنار پیامبر سی هزار نفر دیگر هم به نشانه اعتراض و عدم حضور در جنگ خیمه زدند و اصلا جنگی هم درکار نبود .
حال حساب کنید جنگی که نه پیامبر حضور داشته باشند نه حضرت علی ، چه شود ؟؟ همینکه بشنوند پیامبر از دنیا رفته نیمه راه خودشان همدیگر را می کشند و برمی گردند برای تقسیم خلافت !!
خلاصه اینکه پیامبر می خواستند مدینه را خال کنند برای امری بسیار بسیار مهم تر از جنگ و فتواحت و کشورگشایی و آنهم مسئله امامت و خلافت بود که البته کودتاگران نگذاشتند این نقشه عملی شود اما خودشان پس از به قدرت رسیدنشان از همین نقشه استفاده کردند و ماجرای فتوحات و جنگ با مرتدین را آغاز کردند تا مدینه را از معترضین به خلافت ( که کم نبودند ) خالی کنند و البته بسیار هم موفق بودند چرا که از نقشه ی فرد بسیار بزرگی الگو گرفته بودند فردی که خود از اولین قربانیان فتوحات بود !!!!!!!
حتما حتما بخوانید . . .
پیامبراعظم هرگز بشارت به فتوحات ندادند
قبلا گفتیم که در سیره پیامبر هیچ گاه کشورگشایی و دنیا طلبی فتوحاتی وجود نداشته و جنگهای آن حضرت همگی جنبه دفاعی و داشته و در مقابل فتنه های دیگران بوده .
به همین خاطر عده ای چون از رفتار پیامبر تاییدی نمی بینند لذا از کلام پیامبر اعظم استفاده می کنند که آن حضرت در روز خندق به طور کنایه ای فتوحات را تایید کرده اند !! و قضیه این بوده که آن حضرت هنگام کندن خندق به مسلمانان گفته اند که روزی را دیدم که شما کاخ کسری و . . . ا فتح کرده اید .
حال می خواهیم ببینیم که آیا این برداشت از کلام پیامبر صحیح است یا نه ؟
به این منظور حتما باید ماجرای جنگ خندق و اوضاع آن زمان را بررسی کنیم :
ماجرای جنگ خندق از این قرار بود که قریش بسیاری از قبایل و گروههای عرب را علیه مسلمین بسیج کرده بود تا در یک حمله بزرگ برای همیشه اسلام و مسلمین را نابود کنند به همین خاطر این جنگ را جنگ احزاب نیز می نامند ، لذا تعدا سپاه دشمن بسیار بسیار زیاد بود تا جایی که بسیاری از مسلمانان سست ایمان نزدیک بود از عقائد خود برگردند و بسیاری دیگر هم لرزه بر اندامشان افتاده بود .
می دانید که در این میان سلمان پارسی ایرانی پیشنهاد حفر خندق را داد و پیامبر نیز آن را تایید کردند .
بحث ما وقایع آن روزها نیست بلکه اوضاع فکری و استرس مسلمانان در آن موقع مورد بحث است .
تصور کنید که یک سپاه عظیم از تمام اقوام و قبائل عرب با آن همه نیروی نظامی ، آمده اند و عده ای تازه مسلمان را محاصره کرده اند از آن طرف دشمنان داخلی ( یهود ) هم در قلعه های خود به انتظار نشسته اند که چه می خواهد بشود آیا قریش می تواند وارد مدینه شوند و آنان جشن بگیرند یا نه ؟
به طور طبیعی در چنین وقتی رعب و وحشت شدیدی سراپای وجود همه را فرا می گیرد تا جایی که عده ای با اجازه گرفتن و عده ای نیز با فرار میدان را ترک می کنند ، به جز آنانی که ایمان با گوشت و خونشان آمیخته شده مانند امیرالمومنین علی علیه السلام .
یک نگاه سطحی به آیات سوره ی احزاب ، اوضاع فکری و استرس حاکم درآن لحظات را به خوبی نشان
می دهد .
-------------------------------------------
سوره مبارکه احزاب آیات 10 تا 15 :
إِذْ جَاءُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَ إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا(10)
(به خاطر بياوريد) زمانى را كه آنها از طرف بالا و پايين (شهر) بر شما وارد شدند (و مدينه را محاصره كردند) و زمانى را كه چشمها از شدّت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود، و گمانهاى گوناگون بدى به خدا مىبرديد. (10)
هُنَالِكَ ابْتُلىَِ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُواْ زِلْزَالًا شَدِيدًا(11)
آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند! (11)
وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِينَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا(12)
و (نيز) به خاطر آوريد زمانى را كه منافقان و بيماردلان مىگفتند: «خدا و پيامبرش جز وعدههاى دروغين به ما ندادهاند!» (12)
وَ إِذْ قَالَت طَّائفَةٌ مِّنهُْمْ يَأَهْلَ يَثرِْبَ لَا مُقَامَ لَكمُْ فَارْجِعُواْ وَ يَسْتَْذِنُ فَرِيقٌ مِّنهُْمُ النَّبىَِّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِىَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا(13)
و (نيز) به خاطر آوريد زمانى را كه گروهى از آنها گفتند: «اى اهل يثرب (اى مردم مدينه)! اينجا جاى توقف شما نيست به خانههاى خود بازگرديد!» و گروهى از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مىخواستند و مىگفتند: «خانههاى ما بىحفاظ است!»، در حالى كه بىحفاظ نبود آنها فقط مىخواستند (از جنگ) فرار كنند. (13)
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيهِْم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئلُواْ الْفِتْنَةَ لاََتَوْهَا وَ مَا تَلَبَّثُواْ بهَِا إِلَّا يَسِيرًا(14)
آنها چنان بودند كه اگر دشمنان از اطراف مدينه بر آنان وارد مىشدند و پيشنهاد بازگشت به سوى شرك به آنان مىكردند مىپذيرفتند، و جز مدّت كمى (براى انتخاب اين راه) درنگ نمىكردند! (14)
وَ لَقَدْ كاَنُواْ عَاهَدُواْ اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَ كاَنَ عَهْدُ اللَّهِ مَسُْولًا(15)
(در حالى كه) آنان قبل از اين با خدا عهد كرده بودند كه پشت به دشمن نكنند و عهد الهى مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و در برابر آن مسئولند)! (15)
-------------------------------------------
خب آنچه که از این آیات با وضوح برداشت می شود این است که مسلمانان آن روز به شدت ترسیده بودند تا جایی که نزدیک بود دست از ایمان و عقائد خود بردارند تا جایی که آیه می فرماید (( و زلزلوا زلزالاشدیدا)).
خب پیامبر در اینجا به عنوان یک فرمانده چه وظیفه ای دارند آیا باید بیایند جلوی آنهمه انسان سست ایمان بگویند که شما پس از من چنین و چنان خواهید کرد و از دین بدر خواهید شد و . . . ؟؟
یا باید در آن لحظه به عنوان یک فرمانده به سربازان خود نیرو بدهند و آنان را امیدوار کنند ؟؟
علاوه براینکه پیامبر مامور به ظاهر افراد بودند و نه باطن لذا همان انسانهای سست ایمان هم نیاز به محافظت داشتند .
مسئله کاملا روشن است و نیاز به توضیح بیشتر ندارد .
لذا در هنگام حفر خندق هنگامی که پیامبر بر سنگی بزرگ ضربه می زدند در سه ضربه ، هر بار برقی میدرخشید و آن حضرت صحنه ای را میدیدند و در یک بار فرمودند که دیدم شما در کاخ کسری و . . . هستید.
خب این حرف پیامبر به هیچ وجه تایید فتوحات غیر اسلامی خلفا نیست بلکه یک سخن تاکتیکی برای آن زمان و آن موقعیت و حشتناک بوده که کمی مسلمین را آرامش دهند که نه تنها ما در این جنگ کشته نخواهیم شد بلکه شما ایران ( با عظمت آن روز ) را نیز فتح می کنید . و این هر گز به معنای تایید فتوحات نیست .
نظر شما چیست ؟؟
مخالفت فتوحات با سیره پیامبر اعظم
همانطور که قبلا گفتیم فتوحات خلفا یک کار کاملا خودسرانه و سیاسی بود و اصلا برای گسترش اسلام نبوده در ضمن اهل بیت نیز هیچ گاه از فتوحات دفاع نکردند .
حال می خواهیم به این مسئله بپردازیم که فتوحات خلفا با قرآن و سیره پیامبر هم مخالف بوده و هیچگاه حمله برای دیگران به قصد مسلمان شدنشان کار مورد تاییدی نبوده نه از دیدگاه قرآن و نه از دید سیره پیامبر .
اگر تاریخ و سیره پیامبر را اندکی مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که آن حضرت هیچگاه ابدا به جنگ نکردند و همیشه در حالت دفاع و یا دفع فتنه به جنگ می پرداختند .
در تمام تاریخ حیات مبارک پیامبر اسلام جایی ندیده ایم که ایشان به قومی حمله کنند و بگویند یا مسلمان می شوید یا همه شما را می کشیم و اساسا چنین کاری خود مخالف رسالت آن حضرت و آموخته های قرآن است .
حتی جنگهایی هم که مورد اشکال است و عده ای از این باب شبهه پراکنی می کنند نیز جنگهای ابتدایی و تهاجمی نبوده .
برای مثال جنگ بدر که اولین تجربه جنگی بود ، اصلا قصد جنگ در میان نبود بلکه هدف باز پس گرفتن اموال بود و ماجرا این بود که مهاجرین ( از جمله وجود مبارک پیامبر اسلام ) هنگامی که از مکه هجرت می کردند و به مدینه می رفتند اموالشان در مکه مصادره می شد و پیامبر نیز برای باز پس گرفتن اموال مهاجرین به سوی کاروان قریش در بدر حرکت کردند و اصلا قرار جنگی در بین نبود لذا بسیاری از افراد حتی شمشیر نیز به همراه خود نبرده بودند . اما کاروان قریش هنگامی که ( توسط اخبار منافقان مدینه ) از آمدن پیامبر آگاه شد فکر کرد پای جنگ در میان است و از مکه در خواست نیروی کمکی کرد و با آمدن آنان جنگ درگرفت .
از دیگر جنگهای آن حضرت جنگ با گروه های یهود بود اما این جنگها هم هرگز جنگ عقیده نبود بلکه یهود به خاطر پیمان شکنی های مکرر و ایجاد فتنه و اینکه قصد ترور پیامبر را داشتند وارد درگیری شدند .
نکته جالب اینجاست که پیامبر هنگامی که وارد مدینه شدند نه تنها با یهودیان مشکلی نداشتند بلکه پیمانها و قرار دادهای بسیاری را برای همزیستی مسالمت آمیز ، امضا کردند .
ماجرای دیگری که طرفداران حکومت کودتایی سقیفه به آن استناد می کنند ، ماجرای فتح مکه است . نکته این است که پیامبر هرگز با اهل مکه وارد درگیری نشدند بلکه پیامبر با آنان یک قرارداد امضا کرده بودند و با آنان در صلح بودند اما این صلح تا وقتی ادامه داشت که کسی از طرفین پیمان شکنی نکند . اما از انجایی که اهل مکه پیمان شکنی کردند پیامبر با آنان وارد جنگ شدند و نکته جالب اینجاست که پیامبر در فتح مکه اجازه خونریزی نداند و حتی گفتند که هر کس به فلانجا و فلانجا و پس پناه ببرد در امان است و این امان دادن خود نشانه صلح دوستی است و تکته جالب دیگر اینکه اهل مکه هم در هنگام فتح مکه همگی مسلمان نشدند بلکه فقط عده ای مسلمان شدند و این هم خود نشانه دیگری است بر اینکه پیامبر به قصد مسلمان شدن آنان با آنان وارد جنگ نشده بودند . یعنی اسلام دین شمشیر نیست و کسی حق ندارد با شمشیر دیگران را مسلمان کند .
حال نکته این است که در حالی که پیامبر هیچ گاه برای فتوحات نجنگیده اند پس چرا خلیفه ای که خود را جانشین پیامبر می خواند به خود اجازه چنین کاری می دهد ؟ ایا این نشان دهنده مخالفت خلیفه با پیامبر نیست؟
بله این نشان دهنده این است که آنان فقط نام سنت پیامبر را یدک می کشند و بویی از سیره و سنت آن حضرت نبرده اند .
به همین خاطر است که عبدالرحمن بن عوف وقتی که می خواست بعد از عمر خلافت را به حضرت علی بدهد به آن حضرت گفت به شرطی با تو بیعت می کنم که به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیره خلیفه اول و دوم عمل کنی !!
گویا در آن زمان همگی به خوبی می دانستند که سنت پیامبر و سیره ابوبکر و عمر کاملا متفاوت است وگرنه نیاز به ذکر سیره آنان پس از ذکر سیره پیامبر نبود !!!!!!!!!!
به نظر شما این چنین نیست ؟